تبليغاتX
آخرین پناه

آخرین پناه

با سلام خدمت تمامی دوستان

ولادت با سعادت حضرت قائم عجل الله تعالی فرج و نیمه شعبان رو به تمامی مسمانان و منتظران آن حضرت تبریک میگم.


از خدای متعال توفیق درک روزگار ظهورش را خواهانی.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:38  توسط Rita  | 

    مگر نه آنست که زمان ظهور امام عصر(ع) دوران عباد صالح است؟ (و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض عبادی الصالحون. پس آنان که صالحند وارثین زمنی خواهند گردید.) آیا انتظاری است کاذب؟ پس اگر راستی ما منتظر چنان روزی هستیم و انتظاری راستین داریم، باید ابتدا سعی کنیم در زمره عباد صالح درآئیم آنگاه طالب نویدی که بدانان داده اند باشیم زیا که آن روزگار، روزگار  صالح است و بندگان صالح و اگر جز این باشد روزگار صلاح و صالح بیمعنی خوهد بود و آن هنگام نیز هنگامه فساد و تباهی است نه هنگامه صلاح. بتعبیری بسیرا زیاب از یکی از روشنفکران معاصر (آقای حکیمی در کتاب فجر ساحل) "خلقی که در انتظار مصلح بسر میبرند، خود باید صالح باشند."

    اینهمه که در روایات آمده قال الصادق (ع) من مات منکم علی هدا الامر منتظرا له کان کمن کان فی فسطاط القائم علیه السلام.(بحارالانوار جلد 3 چاپ کمپانی)

    معنای این سخن که"هر کس از شما بمیرد در حالیکه دز انتظار حکومت عدل امام مهدی (ع) بسرمیبرد مانند کسیست که در خیمه قائم بسر میبرد." بسیار شورانگیز و عمیق می نماید. انتظار حکومت مهدی انتظار مهدی معادل با بودن در خیمه امام (ع) است. یعنی آمادگی کامل و تمام برای جنگیدن در رکاب مهدی(ع).

    این حدیث بسیرا گویا مطلب انتظار را بیان نموده است. درست مثل اینکه بگوئیم فرمانده بزرگوار و مهربانی به لشکریانش دستور میدهد که برای مدت نامعلومی از اردوگاه خواهد رفت ولی بهنگام ورود بدانان دستور جنگ خواهد داد و شما دو دسته سرباز را مجسم و تصور کنید که گروهی از آنان با لباس جنگ و تجهیزات کامل و مسلح در انتظار بازگشت فرمانده خود باقی میمانند و دسته ای لباسها را بیرون آورده و اسلحه را بکناری نهاده و با خیال راحت به استراحت مشغول میشوند. راستی بکدام دسته می توان لقب منتظر را داد؟ هیچ صاحب معرفتی در دادن لقب منتظر به دسته اول حتی ثانیه ای هم درنگ نخواهد کرد. حال ببنید که با مفاهیم و مسائل اسای چگونه بازی شده و درست قلب جلوده اش داده اند و یا ما خود جلوه اش داده ایم.

    توجه به نکته دیگری نیز ببیان مقصود ما کمک خواهد کرد. همانگونه که در روایات آمده، خدای متعال امر ظهور مهدی (ع) را در یکشب اصلاح خواهد فرمود و شاید یکی از رموز اینکه وقت ظهور برای هیچکس حتی خود امام (ع) هم مشخص نیست همین مطلب باشد که شیعه راستین همواره این آمادگی را در خویشتن بوجود آورده و بداند که اگر بخواهد در زمره یاران مهدی(ع) جای گیرد، چگونه باید باشد.

    همه ما میدانیم و در همین مختصر هم اشارت رفت که زمان حکومت امام زمان غلبه بر جور و ظلم، راستیبر کژی، خدا بر هوی و امنیت بر نا امنی خواهد بود، و مگر نه اینست که منتظر ظهور و فرج امام زمان (ع) در انتظار چنین روزی بسر میبرد؟ در انتظار یک حکومت عدل آسمانی و جهانی. حکومتی که در آن جز عدل و انسانیت، جز قوانین قرآن و تعالیم صحیح و سعادت بخش انسان چیز دیگر یافت نمی شود. حکومتی که برای حمایت همه جانبه از مظلومین و ستم دیدگان انعطاف ناپذیر است. حکومتی که بطور آشتی ناپذیر خصم ستمگران و بیدادگران است. حکومتی که نظام صحیح اسلام را موبمو اجرا کرده و دستورات آسمانی قران را بدقت و مراقبت هر چه بیشتر بکار میبندد. اکنون قضاوت نمائید که آیا ممکن است فرد در انتظار چنین حکومتی بسر برده و با این حال خود آلوده به ستم و گناه باشد؟ ایا ممکن است انسانی خود را منتظر حکومتی بداند که در آن حکومت ظلم و بیدادگری با شدت هر چه تمامتر مردود و مطرود است و با این حال این انسان منتظر، بیدادگر و ستم پیشه باشد؟ و لذا کسی که منتظر واقعی ظهور حضرت است باید خود را کاملا با برنامه صحیح و نظام آسمانی حکومت آن حضرت تطبیق دهد.

پس باید پیش از انتظار فرج شایستگی فرج را بوجود آورد، آنگاه منتظر رستاخیر دولت مهدی(ع) بود. و باید برای شرکت در صف یاران مهدی(ع) کوششها کرد. همان صفی که انبیاء و اولیاء الهی و مصلحین آروزی تشکیل آنرا داشته اند و شرکت در آنرا از خدای می خواسته اند و همه چشم به افق دوخته اند تا سپیده آن روز سرزند و خورشید از افق سر برآورد و به زندگیها روشنائی و نور و درخشندگی بخشد. با کمک یاران غبارها از دلها بزداید و زنجیرهای شرک و بیدادگری را پاره کند. انسانها را از یوغ اسارت و بندگی غیر خدای بزرگ در آورد و در کالبدها و پیکرهای فرسوده ایکه از شیوع ظلم و فساد بستوه آمده اند نشاط تازه بدمد. آن روز، روز ایده آل انسان است یعنی روز پیاده شدن قوانین خدا و ارج و عظمت یافتن انسانیت. انسانیتی که باید با عمل و گرایش بدستوارت خدائی انسانیت بیابد.

    این همان روزی است که خدای متعال در قرآن بدان قسم خورده است. روزی که انسانها در آن خسران و زیانکاری دارند. والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. یعنی سوگند بزمان (یکی از مصادیق زمان، زمان غیبت قائم (ع) است.) همانا انسان در زیانکاری است مگر آنگروه از انسانها که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند و یکدیگر را بحق و صبر توصیه کردند.

    و خلاصه مطلب آنکه اگر انتظار فرج بمعنای انتظار حکومت آخرین شخصیت از آل محمد(ص) است، این حکومت بر پای دارنده عدل مطلق است و کسی که میخواهد این دوران را درک کند باید در راه تحقق آن فداکاری کند و اگر کسی چنین باشد، این حالت اختصاص به آن زمان و آن دوران ندارد و هم اکنون نیز آن تکلیف هست. هر کس حداقل باید در اجتماع خود موظف به انجام وظیفه اسلامی خویشتن میباشد. پس سستی و خمودگی و بیقدرتی و خواری و ذلت و انزوا و گوشه گیری درست خلاف انظار اس که خلاف آیات صریح قرآن نیز هست و آنجا که میفرماید: "فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره" کسانی که این مقدار بسختی از انسان حساب می کشند، حتی حساب اتمی را هم فرو نمی گذارند،(ذره=اتم) چگونه ممکن است به پیروان خود دستور تنبلی و بطالت بدهند؟

    و حسن خطام این جزوه را با کلام عمیق و زیبای علی بن ابیطالب(ع) حسن ختام می بخشم:

الفرصه تمر مرالسحاب فانتهزوا فرص الخیر. (نهج البلاغه فیض الاسلام  قسمتی از حکمت شماره 20 ص 1086)

    ای انسانها! فرصتها مانندابر تند سیر در حرکتند. پس توجه داشته باشید و بیدار باشید که باید فرصتهای نیکو را غنیمت شمرید.

    بامید آنکه با ایمان و عمل صالح بتوانیم خود را شایسته ظهور حضرتش بنمائیم.

 

 

                     اللهـــــــــــــــــــم عجل فرجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:55  توسط Rita  | 

   روزگارظهور مهدی(ع) زمان دادگری و سعادت و حکومت قانون الهی است.جامعه ایست که بتعبیر قرآن از آن عباد صالح است.جامعه ای که در آن هیچ اثری از ظلم و فساد و شرکت دیده نمی شود. پس اکنون خوب واضح و هویدا میگردد که یک انسان چگونه باید باشد تا بتواند شایسته زندگی در آن شرایط و محیط باشد.

   مگر نه آنکه بهنگام مسافرت از کشوری به کشور دیگر سعی می کنیم خود را به خصوصیات و شرایط زندگی در محیط تازه عادت دهیم و در خود این آمادگی را بوجود آوریم تا بتوانیم در محیطی که قرار است بدان بکوچیم زندگی نمائیم؟ باید عادات و اخلاق و رفتار پیشین را بکنار نهیم تا در خور زندگی نو و محیط نو و آداب و رسوم نو باشیم. از همین مثال کوچک میتوان دریافت که جامعه منتظر کنونی چگونه باید باشد و اگر این مطلب را درست در مد نظر قرار دهیم میتوانیم تا حدودی معنای انتظار راستین را دریابیم.

   از اعتراضاتی که بر مسئله انتظار معمولا وارد میشود این مطلب است که موضوع انتظار فرج به جامعه شیعه حالت خمودگی و سستی و بیحالی و خواب آلودگی می بخشد زیرا شیعه منتظر میگوید امام زمان باید بیاید و همه گرفتاریها و نابسامانیها را باصلاح آورد و این نوع تفکر مایه رکود و عقب ماندگی جامعه خواهد بود.

   در پاسخ بسادگی میتوان گفت که متاسفانه بسیاری از مسائل و مفاهیم در اسلام از معنای صحیص خود منحرف گردیده و توسط دوستان نادان و یا دشمنان دانا و یا هر دو دسته قلب گردیده است.

   برای آنکه پاسخی تاریخی بدین اعتراض داده باشیم فقط باین مطلب توجه مینمائیم که در طول تاریخ و در طی قرون متمادی هر چه قدرت و جمعیت و رسمیت و امکانات در دنیای اسلام بوده همه و همه با کثریت اهل تسنن یعنی بدستگاه خلفاء تعلق داشته و هر چه مزاحمت و شهادت و مصیبت و ناکامی بوده نصیب اقلیت یعنی شیعه میشده است. با این تتفاصیل اگر شیعه توانسته است باقی بماند و از بین نرود  حتما رمز یا رموزی در آن وجود دارد و بدون شک یکی از همین رموز مسائله انتظار فرج و اعتقاد به پیروزی است و این کم سرمایه ای نیست.

   وضع جمعیت و اقلیتی را در نظر آورید که بدست دشمن تارومار شده افرادش را کشته اند و از هر سو بدانان حمله و هجوم کرده اند و بدانان تفهیم کرده اند و یا خود بخود تلقین نموده اند که دیگر کسی باقی نمانده و امیدی براین پیروزی در میان نیست. آیا این گروه جز تسلیم و تن در دادن به زبونی و ننگ شکست و یا پناه بردن و مخدرها و آلودگی ها سرنوشت دیگری در انتظارشان هست؟ پس این گروه اگر باقی مانده اند همچنان مبارز و شجاع  و شدیدترین وجهی به مبارزه خود ادامه میدهند جز این نیست که معتقدند در آخرین لحظات یک منجی  قد علم خواهد کرد و مبارزه آنان را به پیرزی تبدیل خوهد نمود.

پس اگر امروزه برداشتها از این مساله تکان دهنده سطحی و عامیانه گردیده و یا موجب رکود و رخوت جامعه قلمدادش می کنند این مطلب ربطی به اصل قضیه که در اصل بصورت بس عالی و مهیج مطرح گردیده ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 9:45  توسط Rita  | 

  همانگونه که در پستهای پیش بیان گردید ظهور منجی منتقم همراه با قسط و عدل و داد خواهد بود، یعنی این وجود مقدس موظفند که قوانین الهی را در جهان هستی پیاده کرده و آنچنان عدل و دادی بوجود آورند که تاریخ بشریت نظریش را به خاطر نداشته است و لذا در روایات مربوط به قیام امام نوعا باین مسئله تصریح گردیده است و نظیر این عبارات را در روایات زیادی می بینیم که یملاء(الله به) الارض قسطاً و عدلاً کنا ظلماً و جوراً.

یعنی زمین را از عدل و داد مملو می گرداند همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

برای اینکه از مجموعه عطر آگین احادیث اسلامی که نوید یک آینده مطلوب و دلکش را بمامیدهد گلی چند چیده باشیم این فصل را با ذکر روایاتی چند زینت می بخشیم.(جهت اختصار به ترجمه روایات اکتفا می کنیم.)

1- در صفحه 248 منتخب الاثر به نقل از کتاب دلائل الامامه طبری از ابوسعید خدری چنین روایت شده است:

رسول اکرم(ص) فرمودند قیامت بر پا نمی شود تا اینکه زمین از ظلم و جور پر گردد، آنگاه مردی از خاندان من خروج مینماید که زمین را از عدل و داد آکنده سازد، همانگونه که از ظلم و جور پر باشد.

2- صفحه 316 جلذ 52 چاپ بحارالانوار به نقل از خصال شیخ صدوق:

علی (ع) فرمودند آن زمان که قائم قیام کند، آسمان باران خود را بدهد و زمین گیاهانش را برویاند و عقده از قلبهای بندگان خدا برود و حیوانات درنده چهارپایان با یکدیگر صلح و صفا نمایند و کار بجائی میرسد که زنی ار عراق بسوی شام حرکت می کند و قدم های خود را نمی گذارد مگر بر روی گیاهان و بر سر او زنبیلش هست و هیچ درنده ای او را بهیجان در نیاورد و وی را نترساند.

3- صفحع 322 جلد 52 چاپ جدید بحارالانوار بنقل از اکمال الدین شیخ صدوق: از حضرت رضا(ع) سئوال میشود که:" ای فرزند رسول خدا، قائم اهل بیت شما کیست؟" حضرت پاسخ فرمودند:" چهارمین فرزند من و فرزند سیده کنیزان (نرجس خاتون) که خدای بوسیله او زمین را از هر جور و ظلمی پاک و مقدس مینماید. او همان کسیست که مردم در ولادتش بشک می افتند. او قبل از خروجش صاحب غیبت است و آنگاه که خروج کرد زمین را بنور پروردگارش روشن می گرداند و ترازوهای عدل بین مردم قرار میدهد و در آن هنگام هیچکس به کس دیگر ظلم نخواهد کرد."

4- صفحه 345 چاپ جدید بحارالانوار از امام باقر(ع):

" مهدی (ع) هنگام ظهورش مردمان مشرک را خواهد کشت تا اینکه جز موحد بر روی زمین باقی نماند و پیر زن ضعیفی از مشرق حرکت کرده و بسوی مغرب میرود و هیچکس مانع او نخواهد شد و خدای متعال از زمین بذرش را خارج می نماید و از آسمان بارانش را نازل می فرماید."

5- صفحه 337 جلد 52 چاپ جدید بحارالانوار به نقل از ارشاد شیخ مفید:

مفصل گوید که از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمودند: زمانیکه قائم قیام نماید، زمین را بنور پروردگارش روشن فرماید تا جائیکه بندگان خدا از روشنائی خورشید بی نیاز شوند و ظلمت برود و هر مردی در زمان سلطنت امام مهدی(ع) آنچنان عمر نماید تا اینکه برای او هزار فرزند پسر متولد گردد...و مردمان از آنچه خدای بدانان روزی فرموده است مستغنی و بی نیاز شوند."

نظایر اینگونه روایات در مدارک و مآخذ اسلامی اعم از شیعه و سنی فراوان است. طالبین تفصیل بیشتر می توانند به کتاب منتخل الاثر و جلد 13 بحارالانوار مراجعه فرمایند. ولی با همین مقدار روایاتی که نقل شدف چشم انداز زمان ظهور و آنگاه حکمفرمائی امام عصر(ع) روشن و مشخص می گردد.

جهانیکه بدست توانای این تنها بازمانده خاندان عصمت و طهارت، این تنها مایه امید و دلخوشی افسرده دلان و منتظران ظهروش ساخته خواهد شد، جهانی خواهد بود که هیچیک از اندیشمندان و متفکران حتی نتوانسته اند آنرا در مخیله خویش بسازند. جهانی که حتی تصورش هم لذت بخش و شورانگیز است. دنیایی بدون تزاحم و برخورد. دنیایی بر مبنای خداپرستی و بر پای داشتن سنن الهی. دنیائی بر اساس شناخت حقوق خود و دیگران. آری اینست دنیائی که بهر حال تشکیل خواهد شد و خوشبخت آن انسانی که آن روزگار را درک کند.

بهر صورت آنچه که در فوق ذکر شد اندکی است از بسیار و مشتی است از خروار ویژگیهای حکومت مهدی(ع).

 

به امید دیدن آن روزهای طلائی و شورانگیز.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:40  توسط Rita  | 

این سوال اغلب بصورت اشکال و ایراد و یا حداقل نقطه ابهامی که در اذهان موجود است مطرح میشود که با پیشرفت دانش و پیدایش سلاحهای وحشتناک و دهشت افزا که امروزه شاهد و ناظر آن هستیم نحوه قیام امام منتظران(ع) چگونه خواهد بود و ایشان با چه قدرت و نیروئی با این سلاحهای مدرن پیکار خواهند فرمود و برنامه و هدف خویش را پیاده مینمایند؟ در پاسخ اظهار میداریم که:

1- اصولا برنامه قیام و انقلاب آخرین منجی بشریت برنامه ای عادی و معمولی نیست که بوسائل و وساوط عادی انجام گیرد. این بزرگوار مامورند که آئین الهی اسلام را در سرتاسر جهان هستی بعنوان تنها آئین مجری دارند و جهانیان را بیک دین و یک آئین و یک طریقت آورند و این جز بوسائل غیر عادی ممکن نخواهد بود. یعنی کاری که باید امام عصر(ع) انجام دهند، کاری است که هیچیک از رهبران الهی مامور بانجام آن نبوده اند. بنابر این باید این مهم بوسیله یک قدرت ماوراء الطبیعه بخود جامه عمل بپوشد. لذا در روایات، بطرق مختلف برنامه قیام امام (ع) را بیان فرموده اند. به نمونه های ذیل توجه فرمائید:

در صفحه 336 جلد 52 چاپ جدید بحارالانوار از امام صادق(ع) چنین می خوانیم:

علم 27 حرف سات و آنچه را که تا کنون پیامبران آورده اند بیش از دو حرف نیست و تا هم اکنون مردم جز دو حرف بیشتر را نشناخته اند. پس آنهنگام که مهدی(ع) قیام کند 25 حرف عمل را آشکار سازد.

مسلم است که خدای تعالی به بنده های برگزیده خود مزایای تازه تر و قدرتهای دیگری عنایت خواهد کرد که کشفیات و سلاحهای جدید کنونی در مقابل آنها بهیچ نیرزند و کارآیی نداشته باشیند. اتفاقاً این مسئله ایست که در سایر روایات هم بدان تصریح گردیده است. مثلاً در جلد13 بحار علامه مجلسی در باب سلاحهایی که منجی این جهان بدانان مجهز خواهد بود چنین میبینیم:

1- از سلاحهایی که امام عصر(ع) از آن استفاده خواهند فرمود میتوان ملائکه را نام برد. همانگونه که خداوند در جنگ بدر ملائکه را بکمک و یاری مسلمانان فرستاد در نبردهای امام عصر(ع) با نیروهای اهریمنان و بدسگالان نیز یاری و کمک ملائکه(نیروهای غیبی) خویش ره همراه آن بزرگوار خواهد فرمود.

2- دیگر از ابزار جنگی امام(ع) قوای طبیعی مانند باد،طوفان،ابر،باران و غیره و غیره است. تصور نمائید که کدامیک از سلاحهای عالم میتواند در مقابل این نیروها برخیزد و آنانرا دفع نماید؟ یقینا هیچ سلاحی در جهان قدرت مقابله با این نیروها را ندارد.

3- قدرت سومی که به عنوان مددکار قیام امام مهدی(ع) نامبرده شده عبارتست از افکنده شدن ترس و رعب در دل دشمنان امام عصر(ع) همانگونه که امروز می بینیم برای خورد کردن روحیه حریف و طرف مقابل سلاهی بنام جنگ روانی استفاده می نمایند. نهایت اینکه بگاه ظهور امام منتقم این موضوع با شدت وحدت بیشتری مطرح خواهد گردید و لذا در روایات این بزرگوار را منصور بالرعب توصیف فرموده اند که محشت و هراس در دلهای دشمنانشان خواهد افتاد که خود ترس و هراس و در هم شکستن روحیه دشمن یکی از بزرگترین عوامل موفقیت و پیروزی در هر جنگی خواهد بود.

نکته ای را که باید به آن اشارتی کرد این است که یقینا برنامه امام عصر برنامه قهر و غلبه و جنگ و خشونت خواهد بود و هر آنکس که نخواهد در زمان حکومت آن بزرگوار بزیر پرچم نجات بخش اسلام درآید حق زندگی کردن نخواهد داشت. اینکه در روایات مربوط بقیام و ظهور امام مهدی(ع) می خوانیم که قیام ایشان قیام به سیف و شمشیر است، شاید جهتش این باشد که در زمان ایشان مخالفان و معاندان برنامه صلح مسالمت نخواهد بود، بلکه برنامه قهر و جنگ و خونریزی است. سیف و شمشیر هم علامتی است برای نشان دادن نحوه قیام ایشان. توجیهات دیگری هم درباره این مطلب بعمل آمده چنانکه گفته اند که سلاحهای مخرب تولید شده را تولید کنندگان و سازندگان بر سر یکدیگر خراب خواهند کرد و سلاحی باقی نمیماند و آنگاه جنگ همان جنگ شمشیر خواهد بود. یا اینکه به مرگ سیاه و مرگ سرخ اشده کرده اند که قبل از ظهور امام عصر جنگی در گیر خواهد شد(احتمالاً جنگ سوم جهانی) که 70% جمعیت کره زمین را بنابودی خواهد کشاند و بدنبال آن یک مرض همه گیر خواهد آمد که 20% دیگر را نیز نابود خواهد کرد و از سکنه زمین فقط 10% باقی خواهند ماند و امام بدان هنگام ظهور خواهند فرمود. ولی تصور میشود آنچه که در روایات راجع به نیرو و سلاحهای غیر عادی امام مهدی(ع) آمده است بیشتر قابل قبول و پذیرش تواند قرار گیرد.

                                    والله اعلم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 10:1  توسط Rita  | 

آیات بعدی چند واقعا جزئی را که حضرت خضر برای اینکه نمونه ای از فعالیتهای خود را به حضرت موسی ارائه دهد انجام داده بیان میفرماید و برای ما روشن میکند که نماینده غائب مراقب و مواظب جریانات است که در موقع توجه خطهای مهم در صدد اقدام بر می آید. به موارد ذیل توجه فرمائید:

1-فانطلقا حتی اذاذکبا فی السفینه خرقها قال اخرفتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امراً.

"سوار کشتی شدند و حضرت خضر(ع) کشتی را معیوب کردند بحدی که بخطر نزدیک شده و برای کشتی از غزق ایمنی نماند. حضرت موسی(ع) فورا اعتراض کرد که کشتی را معیوب کردی و موجبات غزق اهل کشتی را فراهم نمودی و این عمل بسیار نا پسند بود."

2- فانطلقا حتی اذاالقیا غلاما فقته قال اقتلت نفسا زکیه بغیر نفس لقد جئت شیئا نکراً.

" با هم راه میرفتند و در مسیرشان مصادف شدند با پسر بچه ای که با پسر بچه های دیگر بازی میکرد. حضرت خضر(ع) آن بچه را کشت. حضرت موسی(ع) با شدت خضر را مواخذه کرد که این عمل چه چه عمل منکری بود که مرتکب شدی؟"

3- فا نطلقا حتی اذا اتیا اهل قریه استطمعا اهلها فابوا ان یضیفوهما فوجدا فیها جداراً...

وارد قریه ای شدند که اهل آن قریه نهایت دنائت را داشتند و بیرحم و بی عاطفه بودند. این دو مهمان محترم به آنها وارد شدند و بقدری گرسنه بودند که از ناچاری تقاضای طعام کردند و آن جماعت با بیرحمی هر چه تمامتر بآنها طعام ندادند. در عوض خضر(ع) دیواری را دید که کج شده و نزدیک است خراب شود. توجهی فرمود دیوار مستقیم شد.حضرت موسی (ع) این عمل را نپسندید که چرا این تعمیر را انجام دادی؟ می خواستی اجرتی بگیری؟ این چنین جماعت اهلیت ندارند.

از این ماجرا که آیات کریمه حکایت فرموده حقایق و نکاتی برای ما روشن میشود باین ترتیب که: قرآن مجید یک موجودی را که غیبی بود نماینده عظیم الشان (بحدی که موسی(ع) پیامبر بزرگ خدا شائق ملاقات او بود) خدا میداند پس موجود غیبی را امام دانستن افسانه سازی نیست و مخالفت با منطق قرآن نمیباشد.

تصدی به تبلیغ برحسب نحوه فرامین و دستورات الهی فرق میکند، گاهی گاهی انجام ماموریت آشکار است گاهی پنهان.

از جمله حقایقی که از ماجرای بین آن دو بزرگوار گذشته و آیات بیانگر آن است این است که امام غائب وظیفه اش تنها تبلیغ احکام نیست، بلکه وظائف دیگری هم دارد که از عهده فرد ظاهر و آشکار خارج است. مثلا اینکه آیه شریفه حکایت دارد که جوانی در معبر عام کشته است. شکی نیست که اگر این قتل و این قاتل پیدا بود و مردم او را میدیدند، غوغا و شورشی برپا میشد و کشتن آن فرد احساسات مردم را تهیج میکرد و ممکن انبود قاتل جان بسلامت ببرد. ولی هیچکس ندید و متوجه این عمل نشد، مگر حضرت موسی(ع) که بنابر این بود که عملیات آن حضرت را مشاهده کند. این عمل جهت حفظ احترام خانواده ای بوده که احترام و کرامتش باید محفوظ میمانده و گرنه خانواده ای را به آتش میکشاند و میسوزاند و این مطلب گویاست که حضرت خضر(ع) از آینده ناپیدا هم خبر میداشته و همین معنا را آیه کریمه بیان فرموده:

و ما الغلام فکان ابواه المومنین فخشینا ان یرقهما طغیاناً و کفراً.

...علت کشتن آن پسر این بود که والدین او مومن بودند و بیم آن داشتم که آن پسر آنها را به طغیان و کفر وادارد.

و همچنین از مساله سوراخ کردن کشتی دو مطلب استفاده میشود: یکی اینکه حضرت مراقب اوضاع  و احوال بوده و حتی منویات حکومت وقت را میدانسته ولو مردم غافل بی اطلاع باشندو لذا صاحبان کشتی که حضرات در آن بودند از خطر حمله آنها بی خبر بودند، ولی آن حضرت خبردار بود. دیگر آنکه اگر نظر به مصالحی خطرات را رفع نفرماید، ولی درموارد خاصی و نظر بجهاتی ورفع خطر را لازم میدیدند. فلذا در این مورد چون کشتی راه معاش یکعده مساکین بوده، بامر الهی رفع خطر فرمود همانگونه که قرآن میفرماید:

اما السفینه فکانت لمساکین یعلمون فی البحرفار دت ان اعیبها و کان ورائهم ملک یاخذکل سفینه غصبا.

اما آن کشتی وسیله ارتزاق خانواده مسکینی بود و در آن سرزمین حاکمی بود که کشتی های سالم را غصب مینمود و من آن کشتی را معیوب کردم تا برای آن مساکین بماند.

و همچین مراقبت گنجینه ایکه در زیر دیوار مخفی بود نظر باحترام پدر آن دو یتیم که از صلحان عباد خداوند بودند دیوار را خراب شدن و گنجینه را از ضایع شدن ایمن فرمود. و اما الجد ارفکان لغلامین یتیمین فی المدینه  و کان تحته کنزلهما و کان ابوهما صالحا فارادربک ان یبلغا اشد هما و یستخر جا کنز هما رحمه من ربک و ما فعلته من امری.

خلاصه مقال اینکه وقایع مذکور در آیات نامبرده نشان میدهد که امام غائب غیر از تبلیغ علنی وظیفه ها و ماموریتهای زیادی دارد که با قدرت علمی موهبتی و قدرتهای دیگری که همه آنها افاضه حق تعالی است آن ماموریتها را انجام میدهد. بنابر این اگر ما تبلیغ و بیان احکام شفاهی و علنی ندیدیم نمیتوانیم وجود ایشان را العیاذبالله بیهوده انگاریم. امام غایب در غیبت بسر میبرد و فعالیتهایش هم غائب است و ما مطلع نیستیم.*

به علاوه آنگونه نیست که امام هیچگاه رخ ننموده و گره از مشکلات و معضلات درماندگان باز ننماید. خود این مسئله داستانهای شور انگیزی دارد که در کتب مختلف ثبت و ضبط است و علاقه مندان و شیفتگان آستان مقدس مهدی(ع) میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر و رخ نمائی های این آفتاب پس پرده ابر غیبتی که ناشی از بی توجهی های انسانها و عدم تفاضاهاست، به کتابهای بحارالانوار جلد13 باب ذکرمن راه صلوات الله علیه و کتاب نجم الثاقب باب مخصوص ذکر صد نفر که در زمان غیبت کبری خدمت رسیدند و کتاب چهره هایی که در جستوجوی قائم پیروز شدند مراجعه فرمایند.

                        اللهم ارنا الطلعه الرشیده و الغزه الحمیده                       و السلام

 

 

 

*ا ین برداشت از فوائد وجودی امام غائب از کتاب ارزنده فاضل محترم و مجاهد راه اهل بیت(ع) جناب آقای رشاد زنجانی نقل شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 9:59  توسط Rita  | 

با توجه به این آیه شریفه قرآن مطلب را روشن کرده و دنبال مینمائیم. قرآن کریم درباره پیشوایان الهی میفرماید:

و جعلناهم ائمه یهدون بامرناواوحینا الیهم فعل الخیرات واقام الصلوه و ایتاء الزکوه و کانوالنا عابدین.(انبیاء 73)

ترجمه- ما آنان (ابراهیم و لوط و اسحق و یعقوب) را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را بامر ما هدایت میکنند و بدانان انجام خیرات و اقامه نماز بخشش و صدقه را وحی کردیم و آنان عبادت کنندگان برای ما میبودند.

شیعه هم در مورد حضرت ولی عصر(ع) این چنین عقیده مند است که آن بزرگوار آماده برای انجام وظایف و ارشاد است ولی مطابق امر و فرمان الهی که در چه وقتی تبلیغ علنی فرماید و در چه مواردی سرا انجام وظیفه نموده و از انحراف فقها عصر جلوگیری کند.

قرآن مجید برای تفهیم بهتر این مطلب دو نحوه ماموریت و تبلیغ را از دو رجل الهی که یکی از آنان پیامبر و رهبر آشکار بود و دیگری رهبر نهان و پنهان برای ما بیان میدارد. یکی از این دو موسی(ع) بود(رهبر آشکار) و دیگری فردی که قرآن بنام عبداً من عبادنا او را توصیف میکند که روایات نامشان را تالیا بن عامر و یا خضر(ع) ذکر نموده اند. داستان در سوره کهف آمده و ما آیاتی چند را که موید بر این مطلب است و دال بر آن مدعا ذکر مینمائیم:(آیات 60 تا 82)

و اذ قال موسی لفتیه لا ابرح حتی ابلغ مجمع مجمع البحرین اوامضی حقبا.

چون بوسیله ای امکان موفقیت به ملاقات آن بزرگوار را در مجمع البحرین پیدا کرده بود به یوشع بن نون فرمود قرار نمیگیرم تا خودم را به مجمع البحرین برسانم و یا هشتاد سال(یعنی حتی اگر هشتاد سال در روی زمین بگردم) اینکار را خواهم کرد تا آن ناپیدا را پیدا کنم. از تعمق در همین مطلب روشن میشود که نمایندگان خدا که باجرای دستورات الهی موظفند دو دسته اند، گروهی ظاهراً مشهور و معشر با مردم و بعضی هم غائب و غیر معاشر با مردم. از آیات بعدی استفاده میشود آن طایفه ای که ظاهرا مشهور و معاشر با مردمند نوعی از دستورات را میگیرند و عمل میکنند که همه ظاهر و آشکار است و آن طایفه که غائب و غیر معاشرند نوع دیگر دستوراتی دارند که این دستورات انجامش همه از مردم پوشیده است و ناپیدا. لذا حضرت موسی به خضر فرمود:

هل اتبعک علی ان تعلمنی مما عملت رشدا؟

آیا اجلزه میدهی من با تو همراه بشوم با اینکه بمن تعلیم کنی و یاد بدهی آن مقدار از علمی که حضرت خضر حقتعالی بتو تعلیم فرمود؟

این جمله صریح است در اینکه دستوراتی که برای حفظ مصالح مردم و تامین آسایش به امام غائب داده میشود غیر از آن دستوراتی که بامام ظاهر داده میشود. مخصوصا از آیه شریفه  که خضر از این معنی میکند:

انک تستطیع معی صبرا و کیف تصبر ما لم تحط به خیراً قال ستجدنی انشاءالله صابراً ولا اعصی لک امرا

هر آینه تو طاقت و صبر بودن با مرا نداری. چگونه توانائی صبر کردن داری بر چیزی که احاطه بر او نداری.موسی(ع) گفت انشا<الله مرا صابر مییابی و در هیچ امری با تو مخالفت نمیکنم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 9:51  توسط Rita  | 

از دقت و مطالعه در مضامین احادیث فوق این نتایج حاصل میشود که:

1- امام وسیله امان اهل زمین است، همانگونه که ستارگان وسیله امام برای اهل آسمانند. (اصولا قوام اهل آسمان به ستارگان است.)

2- امام وسیله نزول رحمتهای خداست.

3- امام وسیله جلوگیری از سخط و غضب خداست.

4- برکات زمین به یمن وجود امام ظاهر و آشکار می گردد.

حال با خاصیات فوق میتوان این سوال را مطرح کرد که امام غائب چه خاصیتی برای انسانها دارد. در امور و خصوصیات فوق غیبت و ظهور نهانی و آشکاری هیچ تفاوتی ندارد. بنابر این در یک جمله کلی میتوان گفت که جهان هستی طفیل وجود امام است. آیا خاصیت برای امام نیست؟

3- چنین عمر درازی همراه با غیبت باعث میشود که آن بزرگوار برای ماموریت فوق العاده سترگی که بر عهده دارند آمادگیهای فراوان تری کسب نمایند. بدین معنی که باید ذکر کنیم ماموریتی که بر عهده امام عصر(ع) قرار داده شده ماموریتی است بس خطیر و بی نظیر. برنامه ای که هیچ پیامبر و امام انجامش را بعهده نگرفته یعنی تحقق بخشیدن به وعده های تمام انبیاء الهی در زمینه گسترش و اشعه یکتا پرستی و تسلیم و خضوع تمام جهانیان در مقابل خدای یکتا و ضمنا انتشار تعالیم اسلام و تنفیذ برنامه های قرآن کریم و نتیجتا حکومت حق و عدل در سراسر جهان هستی.

انجام این چنین برنامه ای نیاز به آمادگیهای فراوان روحی میدارد و این یکی از مهمترین خواص وجودی امام غائب است.

4-وجود یک مصلح و یک انقلابی کبیر که در متن اجتماعات انسانی زیست مینماید و منتظر امر و فرمان الهی است تا با قیام شکوهمند و پیروزمندانه خود بساط جورها و خیانتها و جنایتها و خودکامگیها را در هم ریزد و به حکومتهای خائنانه و جابرانه پایان بخشد و کار جهان نابسامان را بسامان آورد مایه امیدی است بزرگ برای تمام مصلحان و گام زنندگان طریق نجات بشر.

اینجاست که روح امید هیجگاه در دلهای مشتاقان و معتقدان و علاقه مندان به ظهورش نمی میرد و انسان مسئول در راه صلاح از پای نمی نشیند زیرا میداند که اگر زنده باشد و زمان ظهور را درک کند چون در طریقی گام برداشته که مصلح کل آن راه را خواهد پیمود. لذا در صف یاران آن بزرگوار قرار خواهد گرفت. اگر هم عمرش وفا نکند وظیفه خود را انجام داده است. بنابراین میتوانیم بگوئیم وجود مهدی(ع) مایه دلگرمی معتقدان خواهد بود.

5- دیگر آنکه با قطع و یقین میتوان گفت در زمان غیبت هم امام مشغول به کار و انجام ماموریتهائی هستند که از سوی خدای بزرگ بدیشان ارجاع می گردد.

مطلب را بدینگونه توضیح میدهیم که اصولا نحوه فعالیتهای رهبران برگزیده الهی برحسب موقعیتهای مختلفه فرق میکند، بدین ترتیب که آنان منتظر امر و فرمان خدا هستند و نوع ماموریتشان از سوی خدا تعیین می گردد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:43  توسط Rita  | 

ج- حضرت امیر المومنین(ع)در خطبه ۱۵۲ نهج البلاغه درباره مقامات ائمه(ع) گفتار عجیبی دارند:

 قد طلع طالع و لمع لامع و لاح لائح و اعتدل مائل و استبدل الله بقوم قوما و بیوم یوما و انتظرنا الغیر انتظار المجدب المطر و انما الائمة قوام الله علی خلقه وعرفاوءه علی عباده لایدخل الجنه الامن عرفهم و عرفوه و لایدخل النار الا من انکر هم و انکروه...

ترجمه: قطعا طلوع کننده آشکار شد و درخشنده و ظاهر شونده هویدا گردید(انتقال خلافت بخاندان رسول اکرم) و انحراف و کجی مستقیم و راست شد و خداوند گروهی را بگروهی و روزی را بروزی تبدیل فرمود و ما انتظار تغییر اوضاع و گردش روزگار را مانند قحطی کشیده و خشکسالی دیده ای که منتظر باران است داشتیم. ائمه و پیشوایان مایه های قوام و بقاء هستند که خداوند آنها را برای بندگان قرار داده است و آنان هستند که خدای را به بندگانش میشناسانند. پس داخل بهشت نمیشود مگر کسیکه آنها را بشناسد و ایشان هم او را بشناسد و داخل آتش نمیشود مگر کسیکه منکر آنان باشد و ایشان هم او را از خویش ندانند.

د- کتاب کمال الدین باب۲۲ در علت نیازمندی بوجود امام(ع) صفحه ۳۰۸ جلد اول چنین می خوانیم:

عن ابی حمزه ثمالی عن ابی عبدالله(ع) قال قلت له اتبقی الارض بغیر امام قال لوبقیت بغیر امام ساعة لساحت. ابی حمزه ثمالی از امام صادق(ع) میپرسد که آیا زمین بدون امام باقی میماند؟ فرمودند:" اگر یکساعت بدون امام باشد فرو میرود."

ه- همین کتاب صفحه۳۰۹ از حضرت رضا(ع):

نحن حجج الله فی خلقه و خلفاوءه فی عباده و امناوءه علی سره نحن کلمة التقوی و العروة الوثقی  و نحن شهداء الله و اعلامه فی بریته بنایمسک الله السموات و الارض ان تزولا و بناینزل الغیث و تنتشر الرحمة و لاتخلواالارض من قائم مناظاهرا و خاف ولو خلت یوما بغیر حجة لماجت باهلها کما یموج البحر باهله.

" ما حجتهای خدائیم میان خلق او و جانشینان اوئیم در میان بندگانش و امین اسرار او هستیم. ما کلمه تقوی و عروة الوثقی هستیم. ما شهیدان خدا و نشانه های او در آفریدگان اوئیم. بوسیله ما خدا آسمان و زمین را نگاه میدارد تا خطا نروند. برای ما است که باران فرود میآید و رحمت نازل میگردد. زمین خالی از سرپرستی ما نیست که یا آشکار است و یا پنهان. اگر یکروز بی حجت باشد اهل خود را در زیر موج گیرد چنانچه دریا اهل خود را در زیر موج گیرد.

و- و باز در صفحه ۳۱۳همین کتاب از حضرت سجاد(ع) چنین روایت شده است:

ما امامان مسلمانانیم و حجتهائی بر عالمیان و آقای مومنان و پیشوایان دست و روسفیدان و مولای اهل ایمان. ما امان اهل زمین هستیم چنانچه ستارگان امان اهل آسمانند. مائیم که خداوند بما آسمان را نگاهداشته تا برزمین نیفتد مگر باذن او و بما زمین را نگهداشته که اهلش را نلرزاند. بما باران فرو فرستد و رحمت منتشر سازد و برکات زمین را بیرون آورد. اگر حجت ما برزمین نباشد زمین اهلش را فرو برد. سپس فرمودند از روزی که خداوند آدم را آفریده زمین خالی از حجت نیست که یا ظاهر است و مشهور و یا غائب است و مستور و تا روز قیامت از حجت خالی نباشد و اگر نه خدا پرستیده نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:16  توسط Rita  | 

از مشکلترین و تکاندهنده ترین سوالاتی که معمولا در زمینه امام عصر(ع) مطرح شده و میشود اینست که اصولا بفرض قبول امامی که فرزند بلافصل امام عسگری است چه خاصیتی بر وجود ایشان مترتب است؟ مگر وظیفه امام بیان احکام الهیه نیست؟ مگر نباید مردم بتوانند از شمس وجودش استضائه نمایند؟ اگر این فوائد را نتوانیم بهره مند شویم، پس چه نیازی بوجود چنین امامی داریم و بود ونبودش با هم چه تفاوتی دارد؟

در پاسخ این مطلب متذکر میگردیم که آیا اصولا ما چه توقعی از اما داریم و چه اموری را بعنوان خواص وجودی بر ایشان مترتب میدانیم؟ و آیا بفرض آنکه ما هیچگونه استفاده ای از وجود امام نتوانیم بنمائیم وجود ایشان عبث و بیهوده خواهد بود؟

بر وجود امام(ع) خواصی مترتب است بدینصورت:

1- نکته ای که در اینجا بدان سخت عنایت گردد آنکه اصولاً قبل از هر چیز وجود امام خاصیت و استفاده اش برای خود امام میباشد. باین معنی که زندگی امام منهای ارتباط زندگانیش با دیگر انسانها، برای خود آن بزرگوار سبب و مایه ارتقاء و کمال به اکمل است. بدین ترتیب که این بزرگوار با زندگی در این جهان و عبادت و شب زنده داریها و ریاضتها، خود ارتقاء بیشتر مییابد. زیرا صحیح است که امام دارای یک سری قوای موهبتی و افاضتی ست ولی با آن قوا میتواند کسب کمالات دیگری را هم بنماید. همانگونه که هدف از خلقت موجودات عبادت و طی مراحل کمال است.(و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون)

پس وجود امام قبل از اتصال و ارتباط با دیگر مخلوقات برای خودشان و کاملتر شدن آن بزرگوار مفید خواهد بود.

2- برای برقرار ماندن نظام هستی و افاضه از مبدا فیاض حق متعال همواره وجودی لازم است که از مجرای آن وجود بزرگوار فیض بدیگر موجودات برسد و اصولا مایه قوام هستی و زندگانی، وجود این شخصیتهای گرانقدر و ارزنده و مقدس میباشد. برای توضیح بیشتر این مطلب دلائلی چند متذکر میگردیم:

الف- در قرآن کریم راجع به ارزش وجودی پیامبر اکرم(ص) میخوانیم که:" و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم" ای رسول گرامی وجو تو آنقدر ارزش عظمت دارد که ما این مردم را با اینکه مستحق عذاب هستند، عذاب نمی کنیم. چون تو در میان آنان هستی. پس بدلیل این آیه شریفه وجود مقدس رسول اکرم باعث میشود که عذاب و بلا حتی از مردمی هم که حقا باید عذابشان کرد برداشته شود.

ب- در حکمت 139 نهج البلاغه امام علی(ع) خطاب به کمیل بن زیاد فرمودند: زمین خالی و تهی از کسیکه بحجت و دلیل دین خدا را بر پا دارد نیست، چه آنکس آشکار و مشهود باشد و چه ترسان و پنهان، تا حجتها و دلائل روشن خدا از بین نرود. ایشان چندند و کجایند؟ بخدا سوگند ازنظر تعداد اندک اند و از منزلت و بزرگی نزد خدا بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجتها و دلیلهای روشن خود را حفظ میکند و افراد همانندشان را برای این مسئولیت خطیر آماده می نماید تا این مهم را تحویل گیرند. علم و دانش با بینائی حقیقی بایشان یکباره رو آورده و با آسودگی و خوشی یقین و باور بکار بسته اند و سختی و دشواری اشخاص بناز و نعمت پرورده را سهل و اسان یافته اند و بآنچه که نادانان دوری گزینند انس و خو گرفته اند و با بدنهایی که روحهای آنها بجای بسیار بلند آویخته در دنیا زندگی می کنند. آنانند در زمین خلفاء و نمایندگان خدا که مردم را بسوی دین او میخوانند.آه، بسیار مشتاق و آرزومند دیدار آنان هستن. ای کمیل اگر میخواهی برگرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:50  توسط Rita  | 

۵- در اینجا لازم می دانیم بجهت ختم مقال برداشتی بسیار زیبا و جالب را که یکی از دانشمندان معاصر ما در زمینه غیبت و طول عمر تواما داشته است بیان داریم:

" فلسفه غیبت و طول عمرمهدی پرسش بسیاری از پرسشگران است و البته پاسخی که بر پایه ایمان به غیبت باشد مورد پذیرششان نیست و میخواهند بر پایه ارزهای محسوس و حاکم بر جامعه پاسخ پرسششان داده شود تا نفس انقلاب مهدی(ع) و چگونگی روز موعود را بتوانند از لابلای فلسفه غیبت دریابند. لذا لازم است که فعلا از فرازهای عقیدتی موجود در ایمانمان چشم پوشیم و پاسخ لازم را به شیوه زیر ارائه دهیم. غیبت و طول عمر از انگیزه هائی هستند که رهبر ذخیره شده می تواند به یاری آنها در روز موعود انقلابی را که در انتظارش هستیم به گونه هائی نیکوتر ایجاد کند و نقش و فعالیت و رهبری خویش را به پایان ببرد. لازمه انقلابی آنچنان بزرگ و عمیق موقعیت روحی ویژه ایست که رهبر دگرگون سازنده باید داشته باشد. او باید با تمامی وجود برتری مکتب خویش و خردی و ناچیزی نظامهای گوناگونی را که باید به نابودیشان برخیزد احساس کند.

هر چه که تار و پود رهبر انقلابی بیشتر با پوچی و ناچیزی تمدن فساد زده جامعه عجین شده باشد و هر چه بیشتر آگاه باشد که تمدن زمانش تنها یک نقطه کوچک است از خط دراز سیر تمدن اسنانی از نظر روحی توانائی بیشتری برای روبرو شدن با آن تمدن و پیکار و چیرگی  و رسیدن به پیروزی را دارد. مسلم است که مقدار این توانائی روحی بستگی دارد به فراز و نشیبها و دگرگونی هائی که آن رهبر بخود دیده است و با در نظر گرفتن اینکه برای نابود کردن یک موجودیت با تمدن سترگ نیروئی بسیار بزرگ و سرشار از توانائی روحیمورد نیاز است باین نتیجه میرسیم که چون رسالت مهدی در روز موعود دگرگون سازی جهانی پر از ستم  و بیداد است آنهم یک دگرگونی همه جانبه که تمامی ارزشها و نظامهای اجتماعی را در بر می گیرد. پس طبیعی است که او باید از این جهان سرمایه عظیمی از احساس روحی بگیرد و خود نیز از فرآورده های جهانی که به ویرانیش برخاسته است نباشد. زیرا هر کس در سایه تمدنی استوار پرورش یابد که بر تمامی شئون هستی جامعه مسلط است احساس هراسی از آن تمدن بدل میگیرد چه در تولد و دوران کودکی آنرا غالب و زورآور و سرکش یافته و تا چشم بجهان گشوده چیزی جز بازتاب های گوناگون آن تمدن ندیده است . بر خلاف کسی که در دل تاریخ فرو رفته و پیش از آنکه تمدن حاکم و موجود رنگ هستی پذیرد او در جهان زیسته و همچنین تمدنهای بزرگ دیگر را هم دیده که یکی پس از دیگری برجهان واحد چیره گشته و سپس سرنگون گردیده اند و مهمتر اینکه همه این سرگذشت ها را بجای آنکه در نوشته تاریخی بخواند با دو چشم خود دیده و در پایان هم شاهد پیدایش و رشد و گسترش تمدنی بوده که باید پیش از روز موعود آخرین بخش داستان بشر باشد.

او در همه تمدنها با زیرکی و هوشیاری زیسته و با آنها گام زده و ژرفائی را که میخواهد در دل آن فرو رود در درونش شنا کند نه ار لابلای سطور تاریخ بلکه د امتداد تاریخی زمان و همراه با تاریخ نگریسته و شناخته است و بهمین دلیل چهره حاکم تمدن موجود جامعه را سرنوشتی گریز ناپذیر نمیداند.

مهدی(ع) شخصا در دل تاریخ فرو رفته و با هیبت خویش به تاریخ پرتو افکنده و نیرو داده لذا احساسی دارد لبریزاز اینکه نظام ها و تمدنهای پیرامون او زائیده رویدادی از رویدادهای زمانی تاریخ است که در پی انگیزه های پدید آورنده آنها پدیدار شده اند و در پی انگیزه های نابودیشان هم از بین میروند و عمر تاریخی تمدنها هر اندازه هم دراز شود بیش از مدتی کوتاه از عمر دراز تاریخ نیست. از سوی دیگر آزمودگی و تجربه ای که در اثر دیدار و رودر روئی تمدنها و جنبش ها و تحولها نصیب مهدی(ع) شده اثر بزرگی در آمادگی روح و اندیشه او برای رهبری روز موعود گذاشته است. تجربه هائی این چنین مهدی(ع) را در برابر فراز و نشیب های فراوانی قدرت میدهد و توانائی او را برای ارزیابی پدیده های اجتماعی و آگاهی بر علل و عوامل نیرنگ های تاریخ بیشتر می کند.

 

از خدای متعال توفیق درک روزگار ظهورش را خواهانیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:1  توسط Rita  | 

پس مساله غیبت مساله ای نیست که اختصاص بوجود مقدس امام عصر(ع) داشته باشد. و اما علل غیبت:

۱- علت غیبت مشخص نبوده و حکمتی از حکمتهای خداست. عبدالله بن فضل هاشمی گوید که شنیدم از امام صادق(ع) که برای صاحب الامر غیبتی است طولانی که در آن هر باطلی به شک و ریب افتد. سوال کردم فدایت شوم علت چیست؟ فرمود: علت غیبت همانست که در غیبتهای حجج قبل بود و این حکمت ظاهر نمیشود مگر بعد از ظهور. همانگونه که فلسفه کارهای خضر(ع) به موسی(ع) آشکار نشد مگر بهنگام جدائی شان(بخواست خدا در بحث نحوه استفاده از امام عصر(ع) در زمان غیبت به این مطلب تفضیلا خواهیم پرداخت).پس بدان ای ابن فضل این مطلب سری از اسرار خدا و غیبی از غیبهای پروردگار بوده و ما چون اعتقاد داریم خدای حکیم است و از حکیم کار بیهوده و عبث سرنزند این مطلب را نیز جزو حکمت ها دانسته و میپذیریم.(کما الدین به نقل از منتخب الاثر ص۲۶۶حدیث۱ترجمه)

۲- غیبت امام برای آنست که بیعت طغیانگری بر گردنش نباشد: از محمدبن عثمان نایب دوم امام(ع) درباره غیبت سوال شد از ناحیه مقدسه ولی عصر(ع) پاسخ آمد که بر گردن تمام آباء من بیعت طغیانگر زمانش بودو آن هنگام که من ظهور کنم بیعت هیچ ستمگری را بر گردن ندارم.(کمال الدین بنقل از منتخب الاثر ص۲۶۷ حدیث۲)

۳- امام عصر(ع) از بیم کشته شدن غیبت اختیار فرموده است: زراره از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمودند: امام زمان(ع) قبل از ظهورش دارای غیبتی است. پرسیدم: چرا؟ فرمودند: چون از کشته شدن میترسد.(کمال الدین بنقل از منتخب الاثر ص۲۷۹ حدیث۴)

۴- یکی از علل غیبت امتحان و اخبار مردمان است: همانگونه که میدانیم برای هر فردی از افراد بشر پروردگار عزیز امتحانات و اختباراتی را معین فرموده است. همانگونه که در سوره عنکبوت میخوانیم:

" الم- احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(۱-۲)"

" آیا مردم گمان کرده اند همینکه گفتند ما ایمان آورده ایم آنانرا رها میکنیم؟ بهمان گونه که پیشینیان آنانرا آزمایش کردیم آنها را نیز می آزمائیم تا در این میان راستگویان از دروغگویان مجزا و مشخص گردند."

مساله امتحان و اختبار از مسائلی است که در روایات ما درباره آن پافشاری و تاکید گردیده و بنا بر احادیثی یکی از مواد امتحانی و اختباری همین موضوع غیبت دوازدهمین رهبر و آخرین منجی بشری است.

برای توضیح بیشتر به کتاب منتخب الاثر باب۳۰و یا بجلد۱۳ کتاب بحارالانوار مرحوم علامه مجلسی باب علة الغیبة و کیفیتة انتفاع الناس مراجعه شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط Rita  | 

 5- غیبت حضرت یوسف (ع)- کماالدین صفحه 243: یکی از شباهتهایی که در امام عصر(ع) از یوسف ÷یغمبر وجود دارد این شباهت است که سدیر از امام صادق(ع) نقل می کند:

سدیر گوید: از امام ششم شنیدم میفرمود که در قائم روشی است از یوسف. گفتم گویا بیاد خبر او یا غیبت او باشید. بمن این امت خوک صفت منکر نیستند که برادران یوسف سبط بودند و پیغمبر زاده. با یوسف تجارت کردند و خرید و فروش کردند با آنکه برادرانش بودند و او هم برادرشان بود او را نشناختند تا خودش بانها گفت من یوسف هستم و این برادر من است. پس چرا این امت منکر میشوند که خدای عزوجل در یک روزگاری بخواهد حجت خود را از آنها پنهان کند. یوسف روزی پادشاه مصر بود و میان او و پدرش هیجده روز مسافرت بود و اگر خدا می خواست جای او را به پدرش بفهماند توانا بود...

غیبت پیامبر اکرم(ص): بنا باجماع مورخین پیامبر اکرم بگاه مهاجرت از مکه به مدینه مدتی را در غار پنهان بودند و در همین برهه زمانی پیامبر برای مردم در حال غیبت بودند و اگر مردم می خواستند باو رجوع کنند و از احکام دین بپرسند می توانستند او را ملاقات کنند و خدمت او برسند یا نه؟ اگر می توانستند که حضرت پنهان نبوده و اگر هم نمی توانستند پس وجود و عدم ایشان باعتقاد منکرین یکسان بوده است. اگر گفته شود که پیامبر اکرم در این مدت حفظ جان خویشتن می فرموده است میتوان گفت که در زمان غیبت کبری هم امام(ع) حفظ جان خویشتن میفرمایند. بعلاوه پیامبر بگاه ظهور و حضور خویشتن هم در حال غیبت برای عده ای میبودند مثلا در مکه که بودند در مدینه غائب بودند و چون در مدینه بودند در مکه غائب بودند و چون در سفر میبودند در وطن نبودند و چون در وطن بودند در سفر نبودند.

غیبت ائمه دیگر: بهمان تفضیلی که در سطور فوق رسول اکرم نقل کردیم دربازه ائمه دیگر هم بهمان گونه میتوان مطلب را بیان کرد. مثلا امام علی(ع) نسبت به شیعیانی که در بصره زندگی میکردند حال غیبت را داشتند. امام صادق(ع) که در مدینه زیست می کردند نسبت به شیعیانی که در سایر نقاط کشودهای اسلامی زندگی میکردند حال غیبت را داشتند. امام موسی بن جعفر(ع) در مدت زمانی(۷-۱۴سال) که در زندان هارون بسرمیبردند نسبت به کلیه شیعیان در خال غیبت میبودند و شیعیان به ایشان دسترسی نداشتند با اینکه محل ایشان را میدانستند. حضرت رضا(ع) زمانیکه درطوس میبودند نسبت به شیعیان کوفه و مدینه و نیشابود در حال غیبت میبودند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:56  توسط Rita  | 

 قبل از اینکه به بحث درباره فلسفه غیبت بپردازیم لازم به تذکر میدانم که موضوع غیبت فقط اختصاص به امام عصر(ع) ندارد. بلکه این موضوع و حالت برای انبیاء و حجج الهیه بفراوانی بوقوع پیوسته است و برخی از آنان دارای این خصیصه میبوده اند. برای اثبات این مساله شواهدی را از قرآن کریم و روایات بیان میداریم:

۱- سوره بقرة آیه۲۵۹: اوکالذی مرعلی قریة وهی خاویة علی عروشها قال انی یحی هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما اوبعض یوم قال بل لبثت مائة عام فانظروا الی طعامک و شرابک.

عزیز پیامبر روزی بر قریه ای میگذشت و دید که ویران گردیده بگفت:" چگونه این مردگان را بعد از مرگشان زنده میگرداند!؟" پس خدای اورا صد سال میرانید و آنگاه برانگیختش و از او سوال کرد:" چند مدت در اینجا درنگ کردی؟" پاسخ داد:" روزی یا پاره ای از روزی را" فرمود:" صد سال در اینجا درنگ کرده بودی. نگاه کن به غذا و آشامیدنیت که تغییر نکرده است." وجه استدلال بر این آیه اینست که این حجت خدا  و پیغمبر حق در مدت صد سالی که خدا او را میراند در حال غیبت از قومش بوده و در اختیار قوم خود نمی بود. در این مدت پیروان او امور خدا را چگونه اداره می نمودند؟

۲- کماالدین صفحه ۲۲۶ ببعد در غیبت ادریس پیغمبر سخن میگوید که بعلت بدکاری و تیره دلی و ناپاکی مردمان غیبت را برگزید و در غاری سکنی گزید. تا آنگاه که کار شیعیان او بجائی رسید که قوت آنان برید و از همه جا مایوس و ناامید گردیدند و بدنبال مدتی نابسامانی و تیره روزی و بی آبی و قحط و غلا که معلول بدکاری آنان بود ببازگشت و ظهور مجدد ادریس خدای تعالی بر آنان آب و نعمت را ارزانی داشت.

۳- کماالدین صفحه۲۳۷: درباره غیبت حضرت صالح سخن میگوید:

امام صادق(ع) فرمود:" صالح مدتی از میان قوم خود غیبت کرد. روزیکه غائب شد مردی کامل و خوش اندام بود ریش انبوهی داشت و شکمی خفته گونه هایش سبک بود و در میان مردان میانه بالا و چون نزد قوم خود برگشت تغییر شکل داده بود و او را نشناختند. قومش هنگام برگشت او سه دسته شده بودند:

- منکران جدی که هرگز بر نمی گشتند.

- اهل شک و تردید

- اهل ایمان و یقین.

۴- غیبت حضرت ابراهیم(ع): کماالدین صفحه ۲۳۹ مطالبی را نقل مینماید بدین ترتیب که غیبت ابراهیم خلیل الرحمن صلوات الله علیه مانند غیبت قائم ما است بلکه عجیب تر است از آن زیرا خدای عزو جل اثر حضرت ابراهیم را از همان وقتیکه در شکم مادر بود پنهان داشت . پس امرولادتش پنهان داشت تا وقتی مدت غیبت بسر آمد و ظهور کرد...سپس دوباره غائب شد و تنها به گردش در شهرها پرداخت.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:14  توسط Rita  | 

مسئله غیبت و علت آن از جمله مسائل و اموری است که در روایات مربوطه به امام عصر(ع) درباره آن تصریح گردیده است. برای نمونه به دو مورد آن اشاره مینمائیم:

۱- در صفحه ۲۵۴ منتخب الاثر حدیث ۱ چنین میخوانیم :

    مسلم ابن مسعده گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که پیرمردی قامت خمیده و تکیه بر عصا وارد شد و سلام کرد و پاسخ شنید. آنگاه گفت: " ای پسر رسول خدا دستت را بده تا ببوسم." حضرت درخواست او را اجابت فرمودند. آنگاه پیرمرد شروع بگریه کرد. حضرت صادق(ع) علت گریه اش را سوال فرمودند. جواب داد:" ای فرزند پیغمبر مدتهای مدید بانتظار مهدی شما نشستم و به خود می گفتم این سال و این ماه ظهور میفرماید تا سنم زیاد و استخوانهایم شکننده گردید و مرگم نزدیک شد و ضمنا در شما اهل بیت اموری را ملاحظه میکنم که دوست داشتنی نیست شما را میبینم که میکشندتان و تبعیدتان میکنند در حالیکه دشمنانتان در هوای شادکامی و دلخوشی پرواز مینمایند. پس چگونه گریه نکنم؟" پس آنگاه چشمان حضرت صادق(ع) نیز اشگین شد و فرمود: "ای پیرمرد اگر ترا خدا آنچنان عمری دهد تا مهدی ما را ببینی همراه با اهل بیت رسول اکرم(ص) که یکی از دو ثقل (در حدیث ثقلین) هستند خواهی آمد و محشور با آنان خواهی شد." پس پیرمرد اظهار کرد:" بعد از شنیدن این مطلب دیگر نگران نیستم و ناراحتی ندارم." آنگاه امام (ع) فرمودند:" ای پیرمرد بدان که قائم ما از صلب محمد(امام جواد ع)و محمد از صلب علی(حضرت رضا ع) و علی از صلب فرزندم موسی (اشاره بحضرت موسی بن جعفری ع فرمودند) خارج میشود و ما دوازده امام هستیم که تماما معصوم و پاک میباشیم."

پس پیرمرد سوال کرد:" آیا برخی از شما بر برخی افضلیت دارید؟" فرمودند:" خیر هیچکدام از ما بر دیگری برتری نداریم ولی برخی از ما از برخی دیگر اعلم میباشم. ای پیرمرد اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند خدا این روز را طولانی میگرداند تا قائم ما ظهور نماید. پس بدان که شیعیان ما در امتحان و حیرت در غیبت مهدی(ع) میافتند اینجاست که خدا مخلصین را بر هدایت خود ثابت نگاه میدارد. بار خدایا آنان را براین ثبات عقیده یاری فرما."

۲- کما الدین: عن الاصبغ بن نباته عن امیر المومنین(ع) انه ذکر القائم(ع) فقال امالیغیبن حتی یقول الجاهل ما لله فی ال محمد حاجه.(منتخب الاثر ص۲۵۵ حدیث۲)

امیر المومنین(ع) درباره مهدی(ع) سخن میفرمودند و آنگاه بیان فرمودند اما یقینا غیبتی خواهد داشت تا اینکه جاهل بگوید:" خدا چه نیازی به آل محمد(ص) دارد؟"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 9:45  توسط Rita  | 

در عمر از دیدگاه قرآن کریم

در قرآن کریم درباره حضرت نوح بالصراحه ذکر گردیده که ۹۵۰ سال در میان قوم خود درنگ نموده و البته از نظر روایات عمر ایشان مجموعا به ۲۰۰۰ سال بالغ میگردده است.

و لقدار رسلنا نوحا الی قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما(عنکبوت۱۴)

" و هر آینه نوح را بسوی قومش فرستادیم در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ نمود."

درباره حضرت یونس می خوانیم:(سوره صافات آیات۱۴۳و۱۴۴)

فلولاانه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون

اگر حضرت یونس(ع) از تسبیح کنندگان ذات باری نبود هر آینه او را تا بگاه رستخیز در شکم ماهی نگاه میداشتیم." و توجه دارید که لازمه ماندن یونس(ع) در شکم ماهی تا قیامت آنست که ماهی هم تا روز قیامت زنده بماند.

حال خدائی که قدرت دارد رسولش را در شکم ماهی برای مدتی بس طولانی نگاه دارد آیا نمیتواند حجتش را نیزبرای مدتی زنده نگاه دارد؟

 

خلاصه مقال

اگر فردی پیدا شود که از حیث ترکیبات جسمانی در کمال اعتدال و صحت بوده اعضای رئیسه بدنش مانند قلب و اعصاب و کلیه و کبد و مغز و معده نیرومند و سالم باشند و تمام دستورات بهداشتی را بداند و مراعات کند امراض گوناگون و منشا پیدایش آنها و طریقه پیشگیری و معالجه آنها را بداند از سموم و مهلکات اطلاع کامل داشته باشد و آنها اجتناب کند احتیاجات ضروری بدنش را از حیث غذا و اقسام ویتامینها و مواد آلی تامین کند از پدر و مادر و اجدادش مرض و مقصانی را بارث نبرده باشد از اخلاق زشت که سبب فرسودگی اعصاب و مغز و باعث کثیری از امراض هستند منزه باشد تمام اخلاق نیک که آسایش بخش روح و بدنند در وی جمع باشد و علاوه بر تمام اینها مدبر این ترکیب جسمانی روحی در حد اعلای کمال انسانی باشد چنین فردی استعداد دارد که چندین برابر افراد متعارف نوع بلکه صدها سال زندگی کند و احتمال چنین عمر درازی برایش استبعاد ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:46  توسط Rita  | 

علاوه بر اینکه در کتابهای مختلف شرح حال معمرین ذکر گردیده کتابهایی نیز بخصوص درباره معمرین تالیف شده مانند المعمرون ابی حاتم سجستانی متوفی ۲۴۸ یا ۲۵۰ که نخست به ضمیمه ترجمه انگلیسی آن در سال ۱۸۹۹میلادی در لندن بچاپرسیده و اخیر نیز طبع آن تجدید شده است.

مورخ بزرگ دیگر اسلامی مسعودی در کتاب معروف خود بنام مروج الذهب از افرادی نام میبرد که عمر بسیار طولانی داشته اند مثلا:

آدم ۹۳۰سال- شیث۹۱۲ سال- انوش ۹۶۰ سال- قینان۹۲۰ سال- مهللئیل ۸۰۰ سال- لوط ۷۳۲ سال- ادریس ۳۰۰ سال- متوشالح۹۶۰ سال- لمک ۷۹۰ سال- نوح۹۵۰ سال- کیومرث۱۰۰۰ سال- جمشید ۹۰۰سال- عمربن ۸۰۰ سال- عاد۱۲۰۰ سال.

معمرین در زمان ما

۱- سالنامه پاریس مینویسد: مردی چینی۲۵۰ ساله که ۲۳ زن در خانه او عمر خود را به پایان رسانیده اند بنام لی چینگ در این سال مویش سیاه و نیروی جوانیش باقی بود.

۲- روزنامه کیهان سه شنبه شهریور ماه ۵۶ شماره ۱۰۲۴۸ صفحه ۷ مقاله ای دارد تحت عنوان:" اگر میخواهد همیشه جوان بمانید کار کنید کار کنید" قسمتهائی دارد که بدین صورت میباشد: نتیجه بررسی های دانشمندان انستیتوی ژورنتولوژی شوروی دیروز در روزنامه پراودا چاپ شد.(ژورونتولوژی: مطالعه علل و عوارض پیری) این انستیتو در گزارش خود مینویسد که "کار دوای گرانبهائی برای جلوگیری از پیری زودرس است." در این گزارش به کسانی که میخواهند بسیار عمر کنند همچنین توصیه میشود که ازدواج کنند و بچه دار شوند در مناطق مرتفع زندگی کنند در غذا خوردن میانه روی بخرج دهند آب چاه بنوشند و زیاد حرف بزنند...

مانکوفسکی رئیس انستیتوی فوق در مصاحبه ای با روزنامه صنعت سوسیالیست به تحقیقات انستیتوی خود در این زمینه اشاره کرد و گفت که راز طول عمر افرادی که خیلی بیشتر از صد سال عمر میکنند بسیار ساده است هیچکدام افراد تنبلی نبوده اند. مانکوفسکی در مصاحبه خودیک کشاورز ۱۲۴ ساله یک نجار ۱۲۸ ساله و یک چوپان ۱۳۱ ساله را مثال زد که هر سه هنوز بکار بکار ادامه میدهند. بر اساس آمار عمومی سال ۱۹۷۰ شورویها مدعی اند که نوزده هزار و سیصدو چهار نفر(۱۹۳۰۴) در کشورشان بالای صد سال دارند...پیرترین پیرمرد شوروی شیر علی مسلم اف کشاورز معروف بود در سال۱۹۷۲ درگذشت و گفته میشد که ۱۶۷ سال عمر کرده بود...

بیشترین تعداد افراد بالتر از صد سال در شوروی در منطقه ای قفقاز زندگی میکنند که شورویها به آن لقب کانون رکود سالخوردگی داده اند. در این منطقه که ناگورنی قره باغ نام دارد از هرهزار نفریک حداقل ۱۰۰ ساله میباشد."

طول عمر از دیدگاه کتب مقدسه

همانطور که میدانیم کتاب تورات مورد قبول یهودیان و مسیحیان میباشد. در این کتاب افراد فراوانی را بعنوان معمرین ذکر مینماید که ما قسمتی ازاین کتاب را بر مدعای خود شاهد می آوریم:" پس تمام ایام آدم که زیست نهصد و سی سال بود که مرد...پس جمله ایام انوش نهصد و پنج سال بود که مرد...و تمامی ایام تینان نهصد و ده سال بود که مرد...پس جکله ایام متوشالخ نهصد و شصت و نه سال بود که مرد...پس تمام ایام لمک هفتصد و هفتاد و هفت سال بود که مرد."(تورات فاضل خانی-سفر پیدایش-باب پنجم آیات۵-۳۲)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 9:27  توسط Rita  | 

۶- روزنامه اطلاعات شماره ۱۵۶۱۴-۳۰ اردیبهشت ۳۷ تحت عنوان "ویتامین ب-۱۵ ساخت شوروی" چنین مینویسد: نیویورک - فرانس پرس هزاران فروشگاه و صدها داروخانه در ایالتهای مختلف آمریکا با الصاق بروشور و الحاق آگهی در ویترینهای خود مردم آمریکا را به خرید و مصرف داروی معجزه گری که از شوروی وارد شده است تشویق و ترغیب میکنند. این دارو قرص ویتامین ب-۱۵ نامیده میشود و از نوعی اسید حاصل از هسته زردآلو تهیه شده است. دانشمندان شوروی طی مقالاتی که نوشته اند یاد آور شده اند که قرص ویتامین ب-۱۵ برای بهبود متابولیسم بدن انسان و رسانیدن اکسیژن کافی به بافتها و انساج بدن بسیار مفید و موثر است. آمریکائیان که این دارو را مورد استفاده قرار داده اند عقیده دارند این دارو برای درمان بیماریهای مختلف ناشی از کربن انواع آلرژی مرض قند بیماریهای پوستی قانقاریا خوره دردهای عضلانی بیماری عصبی پاره ای از بیماریهای روانی نظیر شیزوفرنی و بالاخره فشار خون و یرقان خاصیت اعجاز آور غیر قابل تصوری داشته است."

۷- قدرت روانی و طول عمر

در این موضوع تردید نیست کع مرگ عبارتست از قطع علاقه روح از بدن. لکن موضوع دیگری قابل بحث است که آیا بدن و عوارض آن منشاء و علت اصلی مفارقت روح است؟ و جسم است که اسباب مرگ را فراهم میسازد؟ یا اینکه روح عامل اصلی مرگ است و اوست که در هنگام قصد مفارقت ببدن رسیدگی نمینماید و در نتیجه فرسودگی و پیری و امراض گوناگون بر آن عارض میشود؟

اکثر دانشمندان و اطباء نظریه اول را میپذیرند. آنان میگویند هنگامیکه حرارت غریزی بدن تمام شد و نظام عمومی مزاج برهم خورد و آلات و قوای آن در انجام وظیفه ناتوان شدند و اعضای رئیسه بدن فرسوده گشتند و استعداد بقا را از دست دادند روح از اداره مرکب حیات خسته و فرسوده و عاجز شده بناچار از آن مفارقت مینماید و مرگ فرامیرسد. در مقابل این دسته فیلسوف بزرگ اسلامی مرحوم ملاصدرا نظریه دوم را اظهار داشته است و خلاصه اش از اینقرار است که وی در کتاب اسفار مینویسد اداره و نگهداری جسم بر عهده روح است و اوست که بمیل خود بدن را اراده میکند. تا هنگامیکه احتیاج زیادی ببدن دارد در حفظ و نگهداریش کوشش مینماید و مراقبت کامل مبذول میدارد اما هنگامیکه استقلال بیشتری یافت و احتیاجاتش کمتر شد علاقه اش ببدن کمتر میشود و چندان توجهی ببدن نمیکند و در نتیجه ضعف و سستی و اختلالات تولید میگردد و پیری و فرسودگی روی آور میشود تا وقتیکه از اراده بدن بکلی منصرف گردد و مرگ طبیعی فرا رسد.

اکنون اگر نظریه دوم باثبات برسد موضوع طول عمر حضرت صاحب الامر (ع) راهش هموارتر میگردد و میتوان گفت که روح مقدس آنجناب چون احساس کند که وجودش برای جهان انسانیت و اصلاح عالم ضروری است. همواره در حفظ و نگهداری تن کوشش میکند و جوانی و شادابی آنرا محفوظ میدارد.

مساله دیگری که باید در این بخش راجع بدان سخن گفته شود اینست که بهر مقداری که مقدار که روح قدرت و توانائی بیشتری داشته باشد در مقابله با حوادث و رویداد های محیط قاطعانه تر و پیروزمندانه تر رفتار کرده و این قدرت بهتر بر بدن اعمال مینماید. برای نمونه متذکر یک مطلب میگردد:

موسی (ع) پیامبری است اولوالعزم که در قرآن کریم بیش از هر پیامبرش دیگری درباره او سخن گفته شده است. یکی از مواردی که بعنوان ماموریت برای او بیان میشود نحوه برخورد و ملاقات ایشان با جبار زمان فرعون است. برخی از آیات که ناظربقدمات و تهیه آمادگیهائی برای این ماموریت است بدینصورت بیان میشود:

اذهبا الی فرعون انه طغی...قال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی -یفقهوا قولی- و اجعل لی وزیرا من اهلی- هرون اخی اصطنعتک لنفسی قتلا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا اوان یطغی- قال لا تخافا اننی معکما اسمع واردی

موسی(ع) از خدای متعال درخواست یاری و استعانت مینماید و درصورتیکه  خدا تمام تقاضای او را اجابت میفرماید و به او میفرماید ای موسی ما ترابری خود ساختیم با تمام این تفاصیل موسی و هارون عرض میکنند که :" خدایا ما میترسیم در انجام وظیفه کامیاب نگشته و شکست خوریم." و تازه خدای متعال آنانرا مطمئن به تائیدات خود میفرماید.

ولی در تاریخ کربلا علاوه بر نام مقدس امام حسین(ع) نام دیگری تجلی دارد و آن نام زینب است. بانوئی که کامل کننده انقلاب مقدس حسینی شد. بانوئی که قافله سالار کاروان اسیران گردید. دقت فرمائید و قدرت روح را ببنید با دیدن  آنهمه مناظر خورد کننده و آنهمه مصائب دلخراش و مرگ عزیزان در مقابل چشم و پرستاری و تیمار مصیبت زدگان و اسیران و بیماران که هر کدام از این امور به تنهائی کافی است که مردان را از پای اندازد ولی قدرت روحی این شیرزن آنچنان بود که تمام این مصائب را تحمل کرده و وظیفه مقدس خود را که دفاع از انقلاب مقدس حسینی بصورت ایراد نطقهای آتشین و تکان دهنده انسانهای پندپذیر بود بانجام رسانید باشد که در مقام دفاع از حریم مقدس اسلام و ولایت سرمشقی ارزنده برای همه مسلمانان گردد.

بهر حال اگر قدرت روحی زیاد باشد مشکلات و مصائب نمیتواند انسان را از پای اندازد و ما که اعتقاد داریم اماممان در نهایت قدرت روحی است بسادگی میپذیرد که گذشت ایام و حوادث زمانه در ایشان تاثیری نتوانند گذاشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 9:46  توسط Rita  | 

۵- استفاده از نسیم صبح صادق سبب طولانتیر شدن عمر میگردد زیرا در این هنگام است که ذرات آهن در فضا بصورت مخصوص یونیزی ای که قابل استفاده است در میآید. برخی هم استفاده از هوای مغرب را چنین میدانند که اگر از هوای آزاد در آوقت بیشتر استفاده شود عمر را زیادمیگرداند.(اولین دانشگاه و آخرین ژیامبر ج۲ص۲۲۶)

۶- تاثیر ناراحتی های عصبی بر روی طول عمر- در اسفند سال۱۳۴۳ مطبوعات خبر دادند که بیماری را بعلت خونریزی داخلی در بخش داخلی بیمارستان سن آنتوان ژاریس بستری میکنند."مدت چهارماه ۹۰ شیشه خون باو تزریق کرده و دردهای حاصله را نیز با تزریق مواد بی حس کننده مانند نووکائین در مسیر اعصاب مربوطه تسکین میدهند. روزیکه حال بیمار رو بوخامت نهاد و از دردهای شدید رنج میبرد رئیس بخش آقای دکتر بوکای جمجمه اش را باز نموده و نزدیکترین نقطه ممکن به مغز را که محل انتقال حس درد بود قطع مینماید. با حیرت زایدالوصفی اطرافیان مشاهده کردند که این عمل نه تنها باعث تسکین درد شد بلکه خونریزی را نیز بکلی متوقف ساخت. این واقعه باب تازه ای را در دانش پزشکی گشود که اگر تا آنروز دخالت قسمتهای فوقانی مغز را در حالات روانی مسلم میدانستند با این آزمایش معلوم شد که مغر قلب و احشاء را نیز تحت کنترل داشته اثر کلیه فعل و انفعالهای روانی بر روی امعاء و احشاء قطعی است. پس از این گزارش دانشمندان با آزمایشات متعدد باثبات رساندند که با کمک مغز و فکر میتوان اندامها را بحالت تعادل و استراحت در آورد و یا بسیاری از بیماریهای احشاء را درمان نمود.

۶- اقداماتی که برای طولانی کردن عمر انجام گرفته است

۱- زیست شناس فرانسوی " بلوفر" در جریان مطالعات مشهورش درباره زنبور عسل بمسئله ای حیرت انگیز یعنی زندگی دراز توام با نیرومندی و جوانی ملکه زنبوران برخورد و در خصوص علت آن به تجسس خستگی ناپذیر پرداخت. وی در ضمن مطالعه دریافت که ملکه زنبوران از خوراکی مخصوصی که توسط کارگران فراهم میاید در تمام عمر تغذیه مینماید در صورتیکه دیگر زنبوران فقط در سه روز نخستین زندگی از این ماده اسرار آمیز برخوردارند. این غذای حیرت انگیز چیست و آیا رمز جوانی و زیبایی و عمر دراز ملکه (ملکه ۴۰۰ برابر دیگر زنبوران زندگی میکند) در این ماده غذائی نهفته است؟ بلوفر این غذای حیات بخش را " آپی سرم" نامید. زیست شناس فرانسوی دریافت که این ماده حاوی کربن ئیدروژن ازت ارگوسترول ویتامین ب و مخصوصا مقدار فراوانی اسید پانتوتینک میباشد. وی با اتکاء به صدها آزمایش اعلام داشت که تاثیر شهد شاهانه برای انسان گو اینکه از پیری جلوگیری نمیکند ولی دوران جوانی را طولانی و توام با تندرستی و نیرومندی میسازد.(اطلاعات شماره ۸۹۳۰)

۲- در آزمایشگاهها موفق شده اند که مدت زندگی یعنی بعضی از حیوانات از قبیل خوک هندی را با افزودن ویتامین ب و اسید نوکلئیک و اسید پانتوتنیک در غذای آنها تا ۴/۴۶٪ افزایش دهند.(مجله کنستلاسیون فرانسوی بقلم روشتین گلاس)

۳- ساند دانمارکی به سگ شکاری پیری که  گوشهایش کرد و چشمهایش سونداشت هورمنهای مخصوص تزریق نموده شنوائی و بینائی و حتی رغبت به سگان ماده را به او برگرداند. وقتی از ساند پرسیدند که:" آیا سگ با این تزریقات جوان شد؟"  گفت:" پیری هم چیزی جز خرابی گوش و چشم و...نبود."

۵- روزنامه اطلاعات شماره ۱۵۴۲۲چهارم مهرماه ۳۶ تحت عنوان " داوری عمر طولانی را شورویها کشف کردند." مینویسد:

" مسکو- خبر گزاری فرانسه روزنامه اندستری- سوسیالیست ارگان حزب کمونیست شوروی اعلام کرد که گروهی از دانشمندان شوروی شیوه تازه ای برای طولانی کردن زندگی پیدا کرده و با موفقیت کامل روی موشها آزمایش کرده اند. این روزنامه اضافه کرده است که پژوهشگران شوروی با استفاده از گیاه و چند هورمن عصاره ای ساخته اند که در طولانی کردن عمر اثر اعجاز انگیزی دارد. برای بدست آوران نتیجه کامل باید میدانهای مغناطیسی با فرکانسهای کوتاه نیز بکار برد. دانشمندان شوروی با بکار بردن این شیوه توانسته اند عمر موشهای سفید را که معمولا بیش از سه سال زندگی نمیکنند به ۵ سال افزایش دهند. حتی از یکی از موشها در چهارسالگی یک بچه موش بدنیا آمده است. قرار است دانشگاه رستف  بزودی رساله درباره این شیوه نوین طولانی کردن عمر انتشار دهد."

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:49  توسط Rita  | 

۴- امکان طولانی تر کردن عمــــــــــــــــــر

میدانیم آنچه اختراع و اکتشاف نصیب انسانها گردیده یک جهتش اینست که انسان میخواسته و لذا توانسته است بخواست خود جامه عمل بپوشاند. امکان طولانی تر کردن عمر و میزان آن نیز بی تردید مقبول طبع همه انسانهاست و تلاشهای فراوانی هم بدنبال این تمایل از او بروز و ظهور کرده است که به نمونه هایی از آن در این بخش اشاره میشود:

الف- در جهت تمایل:

   ۱- پروفسور اسمیس استاد دانشگاه کلمبیا میگوید:" حدو حصر سن مثل دیوار صوتی است و همانطور که دیوار صوتی امروزه شکسته شده این دیوار سن نیز روزی خواهد شکست."(اطلاعات شماره ۱۱۸۹۵)

   ۲- واسیلی زاخارچینگو دانشمند روسی:" باوسائلی که امروزه در دست تهیه است و مطالعات و آزمایشهائی که بعمل آمده است میتوان افراد بشر را بخواب برده پس از هزار سال دیگر بیدار کرد بی آنکه کوچکترین عیبی دیده باشند."(اطلاعات۸ آذر ماه ۱۳۳۷)

یکی از پیشگامان اثبات عمر طولانی دکتر آلکسیس کارل دانشمند شهیر فرانسوی است. تجارتی که مرتب بوسیله وی انجام میگرفت اثبات میکرد که سلولهای زنده حیوان میتوانند در مایعی که دارای مواد غذایی لازم باشد همواره بزندگی و رشد خود ادامه دهند. دکتر کارل این مساله را به اثبات رسانید که پیروی به اجزاء مورد آزمایش راه نمی یابد. در ماه ژانویه سال ۱۹۱۲ باه کمک همکارانش شروع به تجربه نمود و موضوعات ذیل برایشان شد:

   الف- سلولهای زنده مادامیکه عارضه ایکه باعث مرگشان نشود مثلا کمبود مواد غذایی و دخول میکروبها برایشان پیش  آمد نکند همواره زنده خواهند ماند.

   ب- اجزاء مذکور نه تنها حیات دارند بلکه دارای نمو و تکثیر هم هستند همچنانکه اگر جزء بدن حیوان بودند نمو و تکثیر داشتند.

   ج- نمو و تکاثر آنها را با غذائیکه برایشان تهیه میشود میتوان مقایسه و اندازه گیری نمود.

   د- مرور زمان تاثیری در آنها ندارد و پیر و ضعیف نمیگردند بلکه اندک انژی هم از پیری در آنها دیده نمیشود و در هر سالی درست مانند سالهای گذشته نمو و تکاثر دارند و از ظواهر این موضوع میتوان حدس زد که تا مادامیکه آزمایش کنندگان از آن اجزاء مراقبت نمایند و غذای کافی بآنها برسانند بزندگی و نمو خود ادامه میدهند. از اینجا میتوان فهمید که:

" پیری عـــلت نیست بلکه مـــــعول است."

۵- عــوامل موثر بر طـــــــول عمر

۱- عامل ارث- برخی خانواده ها بطور طبیعی در دراز عمرتر از دیگر خانواده ها هستند چنانچه دانشمندی بنام ریموند پیرل نشان داده خانواده دراز عمری وجود داشته اند که مجموع عمر هفت پشتیک فرد به ۶۹۹ سال میرسیده که تازه دو نفر هم بر اثر تصادف پشت سر هم مرده اند.

۲- محیط زیست- محیطی مه هوایش معتدل و پاک از انواع میکروبها و سموم بوده و آرام و بیصدا باشد و اشعه حیات بخش خورشید بقدر کافی بر آن بتابد این سرائط در طول عمر و سلامت ساکنینش تاثیر بسزائی دارد.

۳- نوع شغل و کار- فعالیت و کوشش در کار بویژه فعالیت های روحی و عصبی در درازای عمر مقام والائی را واجدند. یعنی در صورتیکه بدن سالم و فکر راحت باشد عمر طولانیتر خواهد گردید زیرا زنگ زدن دوحی به مراتب بیش از زنگ جسمی عمر را کوتاه میکند.

۴- کیفیت تغذیه - غذا هم از لحاظ مقدار و هم از نظر نوع در طول عمر مقام مهمی را دارد. بیشتر افرادی هم که عمر طولانی داشته اند کم خوراک بوده اند. ضرب المثلی میگوید: شما گور خویش را با دندانهایتان میکنید. پرخوری چون کار دستگاههای مختلف بدن را بالا میبرد بیماریهائی را از قبیل دیابت و تصلب شرائین و بیماریهای قلب و کلیه تولید میکند.

دکتر مک کی از دانشگاه کورنل نییویورک در روی موشها آزمایشاتی بعمل آورد و ثابت کرد که موشهای لاغر موشهای فربه را بگور میفرستند. موش معمولا در سن چهارماهگی بحد کمال رشد میرسد و در دو سالگی پیر شده قبل از سه سالگی میمیرد. دکتر نامبرده دسته ای از موشها را بوسیله رژیم کم کالری و غنی از لحاظ ویتامین و مواد معدنی نگهداری نمود و باین نتیجه رسید که دوره رشد و بلوغ آنها بعوض چهار ماهگی ممکن است هزار روز ادامه یابد.

در یکی از این آزمایشهای  مشاهده نمود که پیرترین موشهائی که با ژریم معمولی زندگی کرده اند پس از ۹۶۵ روز مرده اند لکن موشهائی  که با رژیم که کالری میزیسته اند تا مدتی بعد جوان و شاداب مانده اند بطوریکه اگر عمر آنها را با انسان مقایسه کنیم آنها باندازه یک فرد انسانی که ۱۰۰-۱۵۰ سال عمر کند عمر کرده اند. بعلاوه این موشها بندرت بیمار شده اند و از همقطاران خود که رژیم معمولی داشته اند زرنگتر بوده اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:38  توسط Rita  |